به وبلاگ تقی روزبه خوش آمدید

Saturday, February 28, 2004

این نقطه عطف را بخاطر بسپاریم! تقي روزبه
تقدیم به تحریم کنندگانی که گام در وادی حق تعیین سرنوشت بدست خویش نهادند

t.roozbeh@freenet.de

"نه" بزرگ مردم ایران به جمهوری اسلامی، همان گونه که این روزها شاهدش هستیم، پژواک جهانی یافته است

------------------------------------------------

شالوده جمهوری اسلامی ازهمان بدو موجودیت خود برآپارتاید سیاسی شهروندان یعنی نفی حق برابرهمه شهروندان صرفنظرازعقاید و باورهایشان درانتخاب شدن و انتخاب کردن استواربوده است. درحکومت اسلامی انتخابات به معنای واقعی خود هرگزمعنا نداشته وآن چه هم عموما در طی این سال ها تحت این عنوان صورت می گرفته است، هیچ نبوده مگر تحقق بیعت و امکان گزینش مردم درمحدوده آن چه و آن که قبلا توسط متولیان حکومت دینی مقررمی شده است.
با این همه باید اضافه کردکه انتخابات کنونی از این ویژگی برخورداراست که نفی حقوق شهروندان را عریان تر وبا صراحت بیشتری نسبت به موارد مشابه به نمایش گذاشته است. بهمین دلیل و بعنوان یک ویژگی متمایز کننده این بار در مقیاسی گسترده تر، اکثریت بزرگی از مردم را دربرابرخود قرار داده است.
در راستای فوق، نگاهی داریم به پاره ای ازفرازهای این نمایش انتخاباتی.
گامی بزرگ درتحقق خلافت اسلامی
بیرون کشیدن لیست ازقبل تنظیم شده ازدرون صندوق های رأی( با دقتی تحسین برانگیز درحد رعایت حتی رتبه بندی لیست های ازقبل تهیه شده!) نشان می دهد که تاچه حد سناریوی از پیش تعیین شده توسط جناح حاکم و دفتررهبری ، بعنوان حکم حکومتی به دستورکار کلیه ارگان های مختلف جمهوری اسلامی تبدیل شد وابرو باد مه و خورشید و فلک-اعم از انتصابی و انتخابی- جملگی متفقا برای تحقق آن دستورالعمل وارد عمل شدند. تحقق این سناریو نه فقط موجب آن گردید که خامنه ای بعنوان ولی فقیه، با کنارگذاشتن هرگونه ملاحظات و رودربایستی های مربوط به داوری بین جناح ها، مستقیما و بنام خود در میدان سیاست حضور به هم رساند، بلکه بادخالت مستقیم در روندهای سیاسی و بوجود آوردن تشکل ها و احزاب ولایت ساخته و اخص دستگاه ولایت(از جمله آبادگران اسلامی)، به خلافت وحکومت اسلامی معنا بخشیده و درفازسوم ودوره افول و فروپاشی جمهوری اسلامی بیش از پیش درفرایند آن چه که سلطنت مطلقه اسلامی نامیده می شود به مرحله حزب سازی(رستاخیز) دوران یکه تازی شاه نزدیک گردد. درهرحال انطباق تااین حد دقیق بین نتیجه و سناریوی طراحی شده بخودی خودی خود گواه قاطعی است بر مصنوع و دست ساز بودن انتخابات مجلس هفتم.
صندوق های جادو و رأی ساز
مشکل جمهوری اسلامی دراین دوره انتخابات فقط به صحنه آوردن نمایشنامه ازقبل تنظیم شده و بیرون کشیدن لیست مورد نظربیت رهبری ازدرون صندوق های انتخابات نبود. چرا که بیرون کشیدن لیستی با چنان رأی نازل و شکننده دربرابرانظار داخلی وجهانی معنایی جز انتحارسیاسی نمی داشت. ازاین روکارچرخانان جمهوری اسلامی برای پوشاندن رسوایی برآمده از انتخاباتی که از قبل معلوم بود مردم با امتناع گسترده خود قصد دارند عملا آن را به یک رفراندوم علیه نظام کنونی تبدیل کنند، چاره ای جزگام نهادن به وادی باتلاق دوم یعنی دستکاری نتایج محتمل انتخابات نداشتند. از این رو آن ها از مدت ها قبل به موازات تدارک نمایش انتخاباتی، به طراحی سناریوی مکمل آن یعنی تقلب در انتخابات نیز پرداختند.
سناریوی فوق در سه حوزه برپائی جنگ روانی- تبلیغاتی متکی بردروغ و تهدید وتطمیع برای کشاندن مردم به صندوق های رأی، بکارگیری انواع تقلب درحین رأی گیری و بالأخره دستکاری نهائی در آمارهای به صندوق ریخته شده برای افزایش آراء به بالای 50 درصد طراحی و به مرحله عمل گذاشته شد.
با این همه دامنه جنبش تحریم انتخابات- ازجمله با بهره گیری از تکنولوژی ارتباطی نوین- که دامنه آن ازکلان شهرها به شهرهای متوسط و کوچک و حتی تا دل روستاها نیزکشیده شد چنان بود که هیچ کدام از طرفندهای رژیم نتوانست جلوی درخشش آن را گرفته و روزجمعه اول اسفند را بعنوان نقطه عطف تازه ای دربه چالش طلبیدن نظام حاکم ازجانب مردمی که بادست خالی به مقابله با اتحاد مقدس دستگاه ولایت و اصلاح طلبان دولتی برخاستند ازنظرها محو نماید. خاطره جنبش تحریم و ابعاد گسترده آن نه فقط در اذهان و حافظه نیرومند مردمی که درعین عدم شرکت درانتخابات، میزان تردد به حوزه های های رأی گیری دراقصا نقاط کشور از تهران تا کردستان از آذربایجان تا پلوچستان ... را تحت نگاه تیز بین خود داشتند ثبت گردید و بدین ترتیب به حافظه تاریخ سیاسی این کشور پیوست ، بلکه از طریق گزارشات بیشمار نمایندگان رسانه های جهانی نیزدر حافظه جهانیان ثبت شد. علاوه برآن اگرآن 16-15 درصدی را که بنا به هر علتی در "انتخابات" شرکت کردند و رأی سفید دادند را نیز به رقم مخالفان رژیم اضافه کنیم، آن گاه دامنه انزوای رژیم بازهم بیشتر روشن خوهد شد. واگر درنظر بگیریم با همه دستکاری های انجام شده، برگزیده شدگان جناح حاکم، تنها توانستند بطور متوسط 8 تا 10درصد آراء واجدین شرایط شرکت درانتخابات را در سطح کشور بدست آورند،آن گاه به میزان "پایگاه مردمی" دارو دسته وابسته به بیت رهبری بهتر پی خواهیم برد. در تهران بعنوان بزرگترین و پرجمعیت ترین و درعین حال یکی از سیاسی ترین استان های کشور، با وجود همه تقلبات صورت گرفته، کل حاکمیت نتوانست بیش از حدود 30 درصد آراء رسما اعلام شده مردم را بسوی خود جلب کند. رقمی که باتوجه به نقش این کلان شهردرکل جامعه سیاسی کشور، باید آن را شاخص عمومی بشمار آورد. واین درحالی است که مردم هشیارو گوش بزنگ با وقوف کمابیش کامل به دو پروژه رژیم، حتی قبل ازبرگزاری انتخابات با بصدا درآوردن زنگ خطرنسبت به احتمال وقوع تقلبات گسترده، پیشاپیش گزارشات و آمارهای حکومت از انتخابات را غیرمعتبر اعلام کردند. "نه" بزرگ مردم ایران به رژیم اسلامی، همانگونه که این روزها شاهدش هستیم، پژواکی جهانی یافته است.
خانه تکانی مجلس
روزی سعید حجاریان در آستانه انتخابات مجلس ششم از خانه تکانی مجلس پنجم سخن به میان آورده بود. در آن هنگام آن خانه تکانی البته صورت گرفت. اما در پاسخ متقابل به آن، دستگاه ولایت مصمم شد بهر قیمتی شده مجلس ششم را خانه تکانی کند. بالأخره پس از چندین سال تلاش و جنایت و تؤطئه، همان گونه که نشریه "پرتوسخن" ارگان دارو دسته مصبا ح یزدی اعلام داشته است زمان تکان دادن مجلس ششم فرا رسید. اما آیا براستی تمامیت خواهان به آرزوی خانه تکانی مجلس ششم دست یافتند؟ به یک تعبیر می توان گفت آری دست یافتند،اما به یک مجلس مرده و بی رمقی که دیگر نبضش نمی زند. گرچه تمامیت خواهان حضورونقش آفرینی بازیگر سوم را برسمیت نمی شناسند، اما راست آنست که بگوئیم این جنبش تحریم بود که مجلس را- والبته کل قطب بندی و آرایش سیاسی جامعه را- خانه تکانی کرد. از یک سو اصلاح طلبانی را که به اعتراف خودشان نقشی جز تأمین مشروعیت نظام نداشتند(سرمقاله یاس) ازمجلس روبید(نگاه کنید به رسوائی کروبی و سرنوشت حقارت بار لیست مجمع روحانیون مبارز و متحدانش که چگونه به سرنوشتی مشابه سرنوشت خفت وار رفسنجانی و کارگزارانش در انتخابات دوره ششم گرفتار آمده اند)، و از سوی دیگر با خلوت کردن حوزه های رأی و به فریاد در آوردن خلوت شهرازخیابان ها گرفته تا کوچه پس کوچه های آن، جناح تمامیت گرا را با آراء حقارت آمیزحداکثر ده درصدیشان انگشت نما کرده و آن را زندانی وگروگان "مجلسی" ساخته است که از این پس باید مستقیما پاسخ گوی فوران مطالبات انباشته شده و بیشماراین مردمان باشد. درعوض مجلس واقعی و مردمی از متن منازعات و منافع جناحی به متن جامعه، آن جا که حرف نهائی را جنبش های اجتماعی خواهند زد نقل مکان کرده است.
جنبش تحریم و جنبش افشاء تقلب رژیم بی گمان هنوز درگام های اولیه است. اما هیچ نشده ازهم اکنون شروع به عرض اندام کرده است . حکومت اسلامی هم چون همه جباران تاریخ دراوج سرمستی، گورکنان خود را به صف کرده است. بگذار رژیم جمهوری اسلامی در سکرات ناشی ازنوشیدن جام زهرانتخابات نمایشی بخود به بالد و خامنه ای پیشانی شکر برخاک ساید. بگذار سرمقاله نویس کیهان بنویسد کیش مات! اما سیر رویدادها بسیار زودترازآن چه می پندارند نشان خواهد که براستی کدام نیروها درموقعیت مات گرفتار آمده اند و کدام نیروها در موقعیت کیش قرار گرفته اند. راست آن است که بگوئیم اگردر بار گذشته جنبش اعتراضی با "نه" بزرگ خود قلعه ولایت را به آشوب کشید، این بار این جنبش تحریم سراسری و پی آمدهای گریزناپذیر آن است که آرامش طبقه سیاسی حاکم را بالکل بهم خواهد ریخت. پرونده های بسیاری از کشوهای داخل کشور و خارج کشور بیرون کشیده خواهند شد. دردوران جدیدی که آغاز شده است هرتحلیل جدی از رویدادها، حتما یک پایش را به استنتاجات برآمده از نقطه عطفی استوار خواهد ساخت که این جنبش بپا کرده است. همه باید به احترام آن بپا خاسته و این نقطه عطف را بخاطر بسپاریم.
23.2.04 برابر4.12.82


* لیست این گونه اقدامات بسیار زیاد بوده وذکر آن ها مثنوی هفتاد من کاغذ می شود.دراینجا به چند نمونه تیپیک اشاره می کنم: درعرصه جنگ روانی- تبلیغاتی صدا و سیما به اجراء یک بار مصرف سرودهائی چون یاردبستانی و وطن دوباره می سازمت و ای ایران، مبادرت ورزید. کاندیداهای دست چین شده بیت رهبری جملگی با شعارهای غلط انداز و بالباس مبدل وارد گود "انتخاباتی" شدند وبرخی از آنان سنگ تمام گذاشته و با پخش آهنگ ها و آوازهای ممنوع و شعار سکس حلال ودادن انواع ضیافت ها و هدیه ها و وعده های دروغین وپر آب و تاب،رواج دادن معاملات خرید و فروش رأی....تلاش کردند که دردل نسل جوان و رأی اولی ها رخنه کنند. گواین که آمار تحریم کنندگان با درنظر گرفتن ترکیب بشدت جوان جمعیت کشور، نشان داد که جمهوری اسلامی حال و آینده را باهم باخته است.اوج وقاحت آمیز جنگ روانی- تهییجی را می توان دربرنامه های ساعت 14 به بعد صدا و سیما یافت که با وحشت ازخلوت باورنکردنی حوزه های رأی، باجعل خبر شرکت 60% مردم درسطح کشور-درلحطه ای که حتی ده درصد هم شرکت نکرده بودند- و ارائه برنامه هایی باچاشنی تهدیدهای ضمنی ناشی ازعواقب عدم شرکت مردم در انتخابات، تلاش کرد که مردم را به پای صندوق های انتخابات بکشاند(که البته نمی توان منکر تأثیرات معین آن در لایه های معین و بینابینی با توجه به نقش رسانه های کلان و انحصار یک جانبه ابزارهای تبلیغی ومعیشتی در چنگال یک دولت نفتی و قدرقدرت ازیکسو و فقر و فلاکت گسترده از سوی د یگر گردید. که بی تردید بخش اعظم آنان به طیف حزب "رأی سفیدان"پیوستند). پیش از این انتشار خبرجعلی شرکت تحکیم وحدت در انتخابات را نیز ازهمین رسانه شاهد بودیم. نمونه تیپیک دیگرتوزیع و تبلیغ وسیع لیست آبادگران درهنگام رأی گیری توسط ناظران وغیرناظران بود که حتی مطابق مقررات خود رژیم ازجمله مصادیق انتخابات غیر قانونی محسوب شده وموجب خدشه دارشدن آن می گردد. روزنامه نسیم صبا که صحنه جالب و زنده ای ازاین گونه مداخلات را به تصویر کشیده بود، تنها پس ازمات کردن این عکس ها توانست انتشاریابد(تصاویر غیر مات شده درسایت رویداد درج گردید). آمارهای جعلی تعداد شرکت کنندگان دربرخی نقاط کشور که حتی دربرخی موارد از تعداد واجدین شرایط نیز بیشترهستند، بعنوان مشت نمونه خروار درسایت های متعدد درج شده است.
خلاصه آن که بازارهمه جور تقلب سکه بود. آن ها حتی وجود دو روزنامه باقی مانده را که می توانستند گوشه ای ازاین تقلبات فراگیر را افشاء کنند تحمل نکردند. به قول معروف سنگ را بستند و سگ ها را رها کردند. با این همه می توان انتظار داشت که درواکنش به آن، بازار کشف وافشاء تقلبات این روزها ازرونق وافری برخوردارشوند. از روشدن اقدامات پشت پرده دانه درشت ها در ستادهای مرکزی تا دانه ریزها در ستادهای منطقه ای و محلی.

|| 11:01 AM

چند کلمه درمورد واژه مهجور "گردن کلفت"، تقی روزبه

t.roozbeh@freenet.de

این روزها به ادبیات سیاسی جاری کشور، واژه (ترکبیبی) جدیدی افزوده شده است: گردن کلفت!. این واژه، چنان که می دانیم، ابتداء توسط خامنه ای که اکنون سخت درتلاش است تا به اختیارات مطلقه ای که طبق قانون اساسی درچنگ وی است معنا و مابه ازای واقعی بدهد، خطاب به رقبای سیاسی خود بکار گرفته شد. ورود این واژه کمابیش متروک و متعلق به فرهنگ پدرسالارانه دراین مقطع تاریخی و بحرانی به حوزه ادبیات سیاسی، بدان مفهومی فراتر از معنای متداول آن بخشیده است. دراین جا نگاهی داریم به چند معنای مندرج دراین واژه:
نخست آن که این کلمه عموما به سرکشی و عصیان یک طرف درمناسبات انقیاد آمیزو یکسویه از جانب طرف دیگراتلاق می شود. مثلا درمناسبات پدرسالارانه به نافرمانی فرزند دربرابرفرامین پدرویا سرکشی رعایا در برابر ارباب. با این حساب در نظام ولایت مطلقه نیز کاربردی برهمان سیاق دارد. بیاد داریم که اصلاح طلبان درکشاکش بحران رد صلاحیت ها، خواهان مداخله رهبری شده و خود طناب دار را به گردن خویش آویختند. دراین نظام حکم حکومتی ولی فقیه فصل الخطاب است ولو آن که این حکم حکومتی متضمن گذاشتن تیغ برگلو باشد. "اصلاح طلب" مؤمن و ملتزم به ولایت فقیه باید چون کروبی و خاتمی باشد که حاضرباشند حتی وضو گرفته و با رضایت و سکوت کامل به مسلخ بروند. در غیر این صورت اگر بخواهند ولو بهنگام ذبح گلویشان ناله سربدهند گردن کلفتانی بشمارخواهند آمد که بدلیل عدم تمکین به حکم ولی فقیه مستحق عقوبت سنگینی می باشند. به این ترتیب حق ناله کردن نیز به لیست بی پایان بی حقوقی ها افزوده می گردد.
دوم آن که ظهور این واژه مصادف شده است با پایان آن چه بنام اصلاحات و "بهار دمکراسی" نامیده شده و هرگزهم چیزی فراتراز "دمکراسی" درون حکومتی وفی مابین جناح های جمهوری اسلامی نبوده است. جمهوری اسلامی با شروع بیداری بزرگ و آغاز دوران "برای خود" جنبش ضداستبدادی-دمکراتیک، تاب "دمکراسی درونی" و ازنوع اصلاح طلبانه را از دست داده و با گذر به حکومت خالص اسلامی به "اصلاح طلبی" به اصطلاح از نوع بیسمارکی،آمرانه وتحت کنترل مستقیم جناح حاکم روی آورده است. ازاین رو مطابق پیام نهفته درمفهوم "گردن کلفت" همه رقبا و بطریق اولی "رعایا" باید به هوش باشند که دوران خوش گذشته به پایان رسیده است وازاین پس "اندیشیدن و عمل" به روال گذشته برلیست مطول جرائم افزوده گشته است.
سوم آن که جدا از جهان مالیخولیائی دیکتاتورها، قدرت و شوکت واژگان سیاسی می تواند از محدوده های اولیه فراتر رفته و بسته به توازن قوا و سیررویدادها دارای بازتاب ها و پژواک های گوناگونی گردد. اگر در نظر بگیریم که استبداد هم، برای خود دوره های برآمد و تثبیت و افول دارد، و اگر توجه کنیم که واژه گردن کلفت در دوره سوم یعنی دوره فروپاشی و افول جمهوری اسلامی بکارگرفته می شود، کاربرد این واژه درموقعیت ضعف، نظیر موقعیت کنونی که رژیم جمهوری اسلامی درحال نوشیدن دومین جام زهردرطی چندماهه اخیراست،علیرغم تظاهربه قدرت چیزی جز واتاب ضعف اقتدار دستگاه ولایت نیست.
گرچه هنوزهم بازیگراصلی در صحنه حضور مستقیم ندارد و دعوا میان جناح های حکومتی است اما اگر نیک نگریسته شود، در تحلیل نهائی این مردمند که صحنه گردان اصلی اند. اگرآنان بارگذشته با راندن اصلاح طلبان به جلوی صحنه به مثابه اسب تروا درب قلعه ولایت را گشودند و آن را به آشوب کشیدند- که دستگاه ولایت شش سال است برای کنترل مجدد اوضاع دست بکاراست-این بار با قصد تحریم گسترده انتخابات و آماج قراردادن کلیت نظام، هم جناح حاکم را به آخرین نقطه ماقبل از سقوط یعنی باریک تر کردن هرچه بیشترقاعده هرم حکومت اسلامی کشانده وهم جناح دیگر را دربیم از انتحار سیاسی وسقوط به ورطه انزوای کامل، به ایستادگی و مقاومت وادارساخته است.
درچنین فضائی شاهد بازگشت و واتاب فریاد"گردن کلفت" با شدتی چند برابر نیرومندتراز لحظه پرتاب، بسوی شخص خامنه ای و دستگاه ولایت هستیم.
باتوصیف فوق می توان پذیرفت که کلمه "گردن کلفت" دیگر واژه مهجوری نیست و می تواند با انکشاف خود در برآمدها و تحولات سیاسی اجتناب ناپذیر آینده، پژواکی سراسری یافته و همانند شماری از واژه گان تاریخی که درپیوند با نام دیکتاتورهای منفورعجین شده و برروی سنگ قبر آن ها نقش بسته است، جایگاهی ماندنی بیابد.
18.02.04-29.11.82

|| 10:58 AM

taghi roozbe

آرشيو

ساحل شمال


راه کارگر


پیک ایران


روشنگری


رادیو برابری


گویا نیوز


 

powered by blogger